| |
| پنجشنبه 22 فروردین ماه سال 1387 |
| اندر حکایت یک مصوبه و بخشنامه متعاقب آن |
برای وبلاگنویسی به خصوص در این دوره زمونه –حاکمیت دولت کریمه- انقدر سوژه پیدا میشه که نگو و نپرس. از مبحث مربوط به تغییرات در کابینه بگیر تا ... برای نمونه فقط مثالی میارم تا یک بخش از این ابعاد مشخص بشه. هیئت وزیران در جلسه مورخ 26 اسفند 86 مصوب کرد: کمک هزینه ایاب و ذهاب، مهد کودک و غذای روزانه کارکنان دولت به صورت نقدی پرداخت شود. این مصوبه به این معناست که ایاب و ذهاب، مهد کودک و غذای روزانه کارکنان دولت از این پس لغو و به جای اون هزینش پرداخت میشه. در این مصوبه حتی تعیین شد که کمک هزینه مهد کودک برای کارمندان رسمی و پیمانی که دارای فرزند زیر 5 سال هستند ماهانه حداکثر 25 هزار تومان، کمک هزینه ایاب و ذهاب کارمندان رسمی و پیمانی که 44 ساعت در هفته کار میکنند به طور میانگین ماهانه در تهران حداکثر معادل 35 هزار تومان و در شهرهای بالای 500 هزار نفر جمعیت حداکثر معادل 25 هزار تومان به ازای هر نفر خواهد بود. همچنین دولت کمک هزینه روزانه غذا برای کارمندان رسمی و پیمانی دستگاههایی که ساعت کار آنها حداقل هشتونیم ساعت در روز است را با تشخیص بالاترین مقام دستگاه اجرایی، حداکثر معادل 1500 تومان به ازای هر کارمند تعیین کرد. دقت داشته باشید که این مصوبه هیئت وزیران در واقع قانون است و باید مصوبه دیگهای به تصویب برسه تا اون مصوبه کان لم یکن تلقی بشه، اما بهتآور و شگفتانگیزتر اینه که جناب شیخالاسلامی، رئیس دفتر رئیس جمهور طی بخشنامه ای به تمام وزارتخانهها و دستگاههای اجرایی اعلام کرد که خدمات رفاهی کارکنان از قبیل غذا، ایاب و ذهاب و مهدکودک را همانند سال ۱۳۸۶در جهت رفاه کارکنان دولت ادامه دهند. معنی فارسی این بخشنامه اینه که ای وزارتخانهها و دستگاههای اجرایی، حرف هیئت وزیران کشکه و به اون اعتنایی نکنید. حالا خداوکیلی آدم با دیدن این اقدامات چی میتونه بگه؟ نمیگه اینجا شهر شهر فرنگه؟؟؟ تو رو خدا این چیزایی که اینجا نوشتم رو به حساب دلسوزی برای مردم این مملکت بزارید. تو رو خدا به این انتقادات نگید تخریب، به خدا اینا نقده. تو رو خدا اینجوری با مردم تا نکنید. خدایا تو خود میدانی سینهای پر درد داریم. |
|
| |
| دوشنبه 12 فروردین ماه سال 1387 |
| سال نو مبارک |
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
سلام
سال نو شما مبارک. ۱۰۰ سال به این سالها. ایشاءالله سال ۸۷ سال خوبی برای همه شما عزیزان باشه.
سال ۸۶ حواشی بسیاری برای من داشت که به رسم مرسوم که باید بهترین و بدترین اتفاق سال را معرفی کرد من نیز چنین میکنم.
بهترین اتفاق سال برای من برگزاری مراسم عروسیم بود که به لطف خدا به خوبی و خوشی برگزار شد و من و خانمم زیر یک سقف رفتیم و زندگیه مشترکمون رو شروع کردیم.
بدترین اتفاق سال نیز برای من توقیف خبرگزاری ایلنا بود که حدود ۵ سال از عمر کاریم رو در این خبرگزاری مشغول بودم.
ایلنای عزیزم، با وجودی که توقیفت کردهاند اما همواره در فکر و ذهنم باقی هستی چون بسیار چیزها یادم دادی که مدیون آنها هستم.
پروردگارا! به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند. |
|
| |
| شنبه 22 دی ماه سال 1386 |
| عروسی |
سلام
امروز پس از مدتها تونستم آپدیت کنم و بگم که بابا جان یه علیرضایی هست که رسماْ متاهل شده بنابراین تحویلش بگیرید.
روز ۶ دی بهترین باشکوهترین و زیباترین روز زندگیم بود روزی که مراسم عروسی من و مریم به خیر و خوشی برگزار شد روزی که زندگی کردن زیر یک سقف رو تجربه کردیم.
جاتون خالی از روز ۹ تا ۱۲ دی هم رفتیم ماه عسل (کیش) و عسل زندگیمون رو در کنار دریای جنوب شیرینتر از همیشه کردیم.
جا داره اینجا از دوستان خوبی که ما رو شرمنده کردن و علیرغم سردی هوا قدم به مراسم آغاز زندگیمون گذاشتند تشکر کنم.
طی کردن روزمریات زندگی در دوران متاهلی مثل اینه که شاخ غول رو بشکنی و هفت خان رستم رو طی کنی. به طور مثال روز بعد از ماه عسل اومدیم لباسهامون رو تو ماشین لباسشویی بشوریم اما زمانی که رفتم مغازه سر کوچه تا پودر ماشین لباسشویی بخرم دیدم که ای دل غافل که از دنیا بیخبریم و مردم اندر خم یک کوچه دنبال این پودر میگردن. ناامید از خرید پودر لباسشویی اومدم خونه و دست اندازی کردم به کارتون پودرهای لباسشویی مادرم و بهرحال نیازمون رو برطرف کردیم. این هم اندر مشقات زندگی متاهلی. حالا هی بگم زن نگیرید.
راستی یه خاطره جالب از شب عروسی براتون تعریف کنم. تو ماشین عروس نشسته بودیم و داشتیم به سمت سالن زیتون (سالن محل عروسیمون) میرفتیم که SMS از طرف ساسان آقایی دریافت کردم که خبر از ترور بینظیر بوتو داده بود. با خوندن این خبر چند دقیقهای از حال و هوای عروسی خارج شدیم و سیاست (بدبختانه کار همیشگیمون) پیشه کردیم و اندر احوالات اوضاع پاکستان از خودمون نظریه سیاسی در کردیم.
همیشه خوش باشید |
|
| |
| یکشنبه 25 آذر ماه سال 1386 |
| سفر به سوریه |
سلام
روز چهارشنبه ۲۱ آذر به دعوت وزارت صنایع و معادن و برای پوشش اخبار سفر محرابیان عازم سوریه شدم. اگه بحث زیارت قبور حضرت زینب و حضرت رقیه رو کنار بگذاریم، باید بگم که تو این سفر اصلاً به ما خوش نگذشت، چون انقدر ناهماهنگی وجود داشت که نگو و نپرس.
عدم صدور کارت مخصوص خبرنگاران و متعاقب اون جا موندن از کلیه برنامهها، دوری مکان برنامه تا محل اقامت و پرداخت هزینه مکالمات تلفن از هتل، جدای از هزینههای رومینگ تلفن همراه از جیب ناقابل از کوچکترین مشکلات ما در این سفر بود.
واقعاً شگفتانگیز نیست که مکان برنامه مثلاً تهران باشه و محل اقامت خبرنگاران، قزوین!!!!!
ضمن اینکه پول مکالمات ما از هتل ۶ هزار و ۸۰۰ لیر سوری شد که سه هزار تاشون یعنی چیزی بالغ بر ۶۰ هزار تومانشو من دادم.
سوریه کشور کثیفیه و این موضوع از ریخت و قیافه شهراش کاملاً نمایانه. مثلا رانندهای که با ما بود میگفت که جادههای استان حماء رو فقط به خاطر حضور بشار اسد که قرار بود پروژه کارخانه سیمان حماء را افتتاح کنه، تمیز کردن.
منو تو این سفر خانم حسینیپور (خبرنگار ایسنا) و آقای علی بختیاریفر (خبرنگار فارس) همراهی کردند. راستی اینو هم بگم که کار ترجمه ما تو این سفر به عهده بختیاری فر بود که اگه این یکی هم زبون بلد نبود، نمیدونستیم چه خاکی تو سرمون کنیم، آخه سوریهایها که زبون آدمیزاد سرشون نمیشد
جاتون خالی کلی زیارت کردیم که همین زیارت باعث شد مشکلات را به جون دل بخریم و کمتر گلایه کنیم. ایشاءالله قسمت شما. |
|
| |
| سه شنبه 6 آذر ماه سال 1386 |
| موسویان- آناپولیس |
۱- قوه قضائیه حسین موسویان رو از اتهام جاسوسی هسته ای تبرئه کرد. این خبر ظاهراً چنان مانند پتک بر سر عده ای و البته رسانه حامی شان خورده که حالا حالاها طول میکشه تا جای پتکه خوب بشه و بفهمند که نمیشه با امثال هاشمی رفسنجانی در بیفتند. نوظهورانی که قصد انحصارگرایی دارند بدانند که موسویان از ناسیونالیست ترین ناسیونالیست هاست والا خیلی راحت می تونست به غرب اطلاعات بفروشه.
2- یک نکته هم اندر باب سیاست خارجی دولت نهم بگم و اون اینه که با این سیاست حتی سوریه هم به ما پشت کرده. منظورم اعلام آمادگی کشورهای عربی و در رأس آنها دوست شفیق ایران، یعنی سوریه برای شرکت در اجلاسه آناپولیسه که قراره به مسائل فلسطین بپردازه.
توضیح اینکه امسال سال "اتحاد ملی و انسجام اسلامی" نامگذاری شده و بر این اساس دولت موظف شد که ارتباط تنگاتنگی بین ایران و کشورهای مسلمان برقرار کنه. حالا قضاوت کنید که آیا این ارتباط تنگاتنگ شده یا گسستنی تر شده. البته این نکته رو فراموش نکنیم که حساب تبلیغات رو باید از واقعیت ها جدا کرد.
|
|
| |
| سه شنبه 29 آبان ماه سال 1386 |
| تا کجا؟ |
سلام
ظاهرا قرار نیست دست از سر ایسنا بردارن. وقتی خبر تغییر مدیرعامل ایسنا رو شنیدم اولش خیلی ناراحت شدم اما بعد که بیشتر با خودم خلوت کردم دیدم تو این زمونه هیچ چیزی بعید نیست و تغییر مدیرعامل ایسنا هم بخشی از آن.
چند روز پیش نیز سایت تابناک خبری زده بود که دولت قراره بودجه بخشهای فرهنگی خارج از مجموعه خود رو کاهش بده. این یعنی اینکه بودجه سازمان تبلیغات اسلامی هم که خبرگزاری مهر زیر نظر اون کار میکنه، باید کاهش پیدا کنه.
حال خود قضاوت کنید این راه قراره به کجاها بره.
بیگی، سردبیر اقتصادی ایسنا هم مطلبی در مورد ایسنا نوشته که جالبه. |
|
| |
| چهارشنبه 23 آبان ماه سال 1386 |
| تشریفات مسخره |
بالاخره چهاردهمین نمایشگاه -به اصطلاح- بینالمللی مطبوعات و خبرگزاریها هم به کار خود پایان داد. البته منظور از “به اصطلاح“ اینه که در این نمایشگاه تنها ۱۱ کشور اون هم از کشورهای سطح پایین در عرصه خبر و مطبوعات شرکت داشتند و جالبتر اینکه این کشورها هم با رسانههای درجه چندمشون تو این نمایشگاه حضور داشتند.
بگذریم. تنها عاملی که باعث شد این یادداشت رو -اون هم پس از مدت زمان زیادی که از آخرین یادداشتم گذشته بود- بنویسم، رفتار تیم حفاظت و چک خنثای ریاست جمهوری با مردم و اهالی خبر در نمایشگاه مطبوعات بود.
القصه اینکه، تیم حفاظت رئیس جمهور از ساعت ۱۱ به کلیه غرفهداران اعلام کردند تنها کسانی میتونند در غرفهها حضور داشته باشند که کارت غرفه دریافت کردهاند چون احمدینژاد میخواد بیاد بازدید از نمایشگاه. حالا رئیس جمهور کی میخواد بیاد؟ ساعت ۴ بعدازظهر. به عبارت سادهتر باید بگم مردم از ساعت ۱۱ صبح تا ساعت ۸ شب علاف تشریفات مسخره شده بودند.
آخه این درسته که یک عده کثیری از مردم رو از بازدید از غرفههای سالن ۱ نمایشگاه محروم کرد و خبرنگاران خبرگزاریها رو حیرون تو نمایشگاه گذاشت؟ اون هم به خاطر بازدیدی که اساسا جنبه سمبلیک داره.
اگر مدعی کمتوجهی به تشریفات هستیم، پس چرا فقط ژستش رو میگیریم و در عمل به اون پشت پا میزنیم؟
تشریفات ریاست جمهوری انقدر بد کار کرد که حتی صدای سلیمینمین رو هم درآورد، به طوری که وی در مصاحبهای با خبرگزاری فارس گفت: ”امسال تیم حفاظت ریاست جمهوری به صورت ناشایست عمل کرد یعنی بعد از این که ساعتی از کار نمایشگاه گذشته بود، وارد نمایشگاه شدند و مدیران مطبوعات و برخی از دستاندرکاران ارشاد را از سالن بیرون کردند و هنگامی که اجازه ورود به آنها دادند ازدحام بدی ایجاد شد. حتماً باید مسئول حفاظت رئیسجمهوری مورد توبیخ قرار گیرد، چرا ساعت 10 آمده و تازه میخواهد کار خود را آغاز کند. کاری که باید شب قبل انجام میدادند. با این کار حفاظت ریاست جمهوری، زحمات وزارت ارشاد و زحمات ریاست جمهوری که وقت گذاشته و در اختتامیه حضور یافت، تحت تأثیر قرار گرفت.“
|
|
| |
| سه شنبه 3 مهر ماه سال 1386 |
| مارمولک بامعرفت |
داستانی که در زیر میاد یک داستان واقعیه که در ژاپن اتفاق افتاده.
این داستان رو حسین نورانینژاد از بروبچ بامعرفت روزگار برام فرستاده. وقتی داستان رو خوندم ”حول حالنا“ شدم. این داستان از اون داستاناییه که نباید بگی ”خوندش ضرر نداره“ بلکه باید بگی ”اگه نخونی از دستت میره“. با تشکر از حسین عزیز.
داستان:
شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد. (خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند) این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد، تعجب کرد، این میخ ده سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!
چه اتفاقی افتاده؟
مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده !!! در یک قسمت تاریک بدون حرکت.
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
تو این مدت چکار می کرده؟ چگونه و چی می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد.!!!
مرد شدیدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقی ! چه عشق قشنگی!!!
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حدی میتوانیم عاشق شویم. |
|
| |
| شنبه 24 شهریور ماه سال 1386 |
| تعطیلی ایلنا و قلم زدن در مهر |
سلام
دوباره سلام و هزاران سلام به زندگی، به هستی، به وجود و به همه صفات ماندگار مانند عشق.
دقیقا سه ماه و 19 روزه که بهروز نکردم. در این مدت دهها و دهها اتفاق برای من و زندگی پیرامونم افتاد که به جز یک مورد که در زیر به اون اشاره میکنم همگی خوشیوم بود و باعث رونق زندگیم شده. خدا را شکر.
میخوام اول از اتفاقات خوش زندگیم بگم. عرضم به حضور سروران گرامی که ششم دی ماه عروسی من و مریمه. تشریف بیارین قدماتون رو تخم چشمام.
دوم اینکه به دلیل عدم استطاعت مالی در خرید مسکن که به برکت اقدامات دولت نهم در بخش مسکن حاصل شده، دست به یک خانه تکانی در منزل پدری زده و در حال بنایی هستیم تا روزگاری را در آلونکی به نام “خونهی کلنگی“ بگذرونیم. خدا رو شکر که پدر خدابیامرزم یه خونهای برای ما گذاشت و رفت. خدایش بیامرزد.
سوم و چهارم و پنجم و ... نیز مربوط به رونق کاریمه. راستی در همین جا بگم که به این جملهای که میگن ”ازدواج کن روزی رو خدا میرسونه“ واقعا اعتقاد پیدا کردم، چون مصداق عینیش در زندگی خودم اتفاق افتاده.
حالا در مورد یک خبری که تو این مدت برام خوشایند نبود و جزو تلخترین لحظات زندگیم محسوب میشه بگم و اون اینکه خبرگزاری ایلنا که مدت پنج سال رو در اون مشغول به کار بودم، در تاریخ ۲۰ تیر ماه با حکم قضایی بازپرس شعبه یازدهم دادسرای ویژه کارکنان دولت فیلتر شد. البته از مدتها قبل فشار بر روی ایلنا زیاد بود که حتی منجر به استعفای مسعود حیدری، مدیرعامل سابق ایلنا هم شد اما اینها هیچ کدوم تاثیر گذار نبود تا اینکه ایلنا مشمول فیلترینگ شد. روز هشتم مهر هم دادگاه ایلناست.

بعد از فیلترینگ ایلنا بود که به خبرگزاری مهر رفتم و با توجه به صحبتهایی که با مجید فدایی، دبیر سیاسی مهر داشتم روز ۲۳ تیر رسما کارمو در این خبرگزاری شروع کردم. در کل از شرایطم در خبرگزاری مهر راضیام.
اگه خدا قسمت کنه میخوام دوباره وبلاگمو هراز چند گاهی به روز کنم. |
|
| |
| شنبه 5 خرداد ماه سال 1386 |
| سفر به مشهد و پاکستان |
|
بالاخره عمرمون کفاف داد تا یه بار دیگه وبلاگی به روز کنیم، دلیل این تأخیر هم سفر به مشهد و پاکستان بود.
جاتون خالی از روز 18 اردیبهشت تا بامداد روز 23 اردیبهشت به همراه خانمم، مادرم و مادر خانمم مشرف شدیم به مشهد. روزهای اردیبهشت روزهای خلوتیه برای سفر به مشهد و البته زیارت آقا امام رضا (ع). در این سفر، یک روزی هم به نیشابور رفتیم تا علاوه بر تجدید دیداری با سه تا از دوستان عیال، آرامگاه عطار نیشابوری و خیام رو هم زیارت کنیم. خلاصه خیلی کیف کردیم.
صبح روز 23 اردیبهشت زمانی که رسیدم تهران، خودم را برای سفر به پاکستان به همراه منوچهر متکی، وزیر امور خارجه (و البته هیأت همراه وی) برای پوشش خبری اجلاس وزرای خارجه کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی آماده کردم و پاسپورت و عکسهام رو به وزارت خارجه رسوندم تا برام ویزا صادر بشه. عصر 24 اردیبهشت به همراه مجید معافی (خبرنگار روزنامه قدس) ابتدا رفتیم دوبی (البته ترانزیت بودیم) و چند ساعتی تو فرودگاه قشنگ دوبی مشغول قدمزنی شدیم و سپس به کراچی و صبح 25 اردیبهشت هم به اسلامآباد رفتیم. موقع رفتن واقعاً اذیت شدیم، چون سه تا پرواز داشتیم تا برسیم اسلامآباد. واقعاً جای تعجبه که چرا از تهران به اسلامآباد و برعکس، پروازی وجود نداره!
اذیت شدن من و مجید در طول سه پرواز به یک طرف و تأخیر سه روزه ما در عزیمت به تهران طرفی دیگه. قرار بود پنجشنبه شب ابتدا به ابوظبی بریم و سپس به تهران بیایم که نگو دوستان گل ما در وزارت خارجه بلیط برگشت ما رو OK نکردن و به ناچار تا روز یکشنبه اونجا موندگار شدیم. آقایون سفارت هم که ما رو تو این سه روز جایی نبردند و فقط تو اسلامآباد چرخیدیم، اسلامآباد هم جز مسجد فیصل (که ظاهراً کلنگش در سفر سعود الفیصل به اسلامآباد به زمین زده شده بود) جایی برای گشتن نداره. خلاصه ما صبح روز یکشنبه 30 اردیبهشت از اسلامآباد به سمت لاهور حرکت کردیم و ظهر هم از لاهور به مقصد تهران پرواز کردیم و حوالی عصر رسیدیم تهران. این بود ماجرای سفر مشقتبار ما به پاکستان.
تحلیل جامعهشناختی از جامعه پاکستان:
خیلی دوست دارم به همه کشورها سفر کنم و با فرهنگ و رسم و رسوم کشورها آشناشم. جامعه پاکستان جامعهای که به سمت مدرنیته پیش میره و سعی میکنه زندگی انگلیسی رو تجربه کنه (کما اینکه زبان دوم این کشور هم انگلیسیه)، اما زندگی به این سبک، در بطن و در بین مردم عوام پاکستان خیلی دشواره. اگه بخوام زندگی در جامعه پاکستان رو تشریح کنم باید بگم هنوز در مرز سنت و تجدد در حال دستوپا زدنه، البته گرایش به سنت و روشهای غیر دموکراتیک در این کشور بیشتر جلوه میکنه، اما بهر حال سعی میکنه پوسته سنت رو به سمت حرکت به تجدد، بشکنه. |
|